شمارهٔ ۱۸۰
کو عشق خانهسوز که ما بلهوس نهایمما شعلهایم و هم نسب خار و خس نهایم
ما زندهایم زنده به سوز درون خویشچون آب و خاک زنده به جان نفس نهایم
در بند و دام تا نفسی هست میطپیمما مرد زندگانی کنج قفس نهایم
در کاروان شوق حدی نالههای ماستبیهوده گوی و هرزهدرا چون جرس نهایم
ما زهر قاتلیم فصیحی نه شهد نابمرد طپانچه خوردن بال مگس نهایم