شمارهٔ ۱۹۲
صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیموز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم
جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگزبر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم
با صبح بلنداختر یوسف به گه شامداغیم که از مشرق چاهی ندمیدیم
پامال شدن نکهت گلهای نیازستافسوس که هیچ از سر راهی ندمیدیم
گوئید که ما صبح وصالیم فصیحیهیچ از شکن زلف سیاهی ندمیدیم