گنج

شمارهٔ ۱۳۶

۷ بیت
متاع اشک گر آتش بود برو بفروشوگرنه از مژه بستان برو به جو بفروش
چو کاروان هوس دررسد ز راه حرمبگیر ذلت و صد چشمه آبرو بفروش
برهنه شو چو گل داغ و از خزان مندیشبه هر بها که ستانند رنگ و بو بفروش
شود گر از کرم عشق مو به مویت دلبه نیم غمزه آن چشم فتنه‌جو بفروش
متاع زهد کسادست سوی میکده بربه خنده قدح و گریه سبو بفروش
مرو به رسته مصر ار روی زلیخاوارچو بنده‌ای بخری خویش را بدو بفروش
زبان شعله فصیحی بخر درین بازاربه نرخ ناله جانسوز گفتگوی بفروش