گنج

شمارهٔ ۳۸

۷ بیت
ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرستدیده از خون جگر لبریز و دل ز افغان پرست
ره نمی یابد اجل هم بر سر بالین مابس که ماتمخانه ما از غم هجران پرست
نیستم آگه که بر دل ناوک شوقم که زدلیک می‌بینم که بازم سینه از پیکان پرست
بر سر کویت شهیدان خاک گشتند و هنوزهمچنان از خون دلشان دیده و دامان پرست
های‌های گریه‌ام را خنده پندارند خلقباوجود آن کز اشکم دامن دوران پرست
پارسا دامن‌گشان گو مگذر اندر کوی دوستز آن که از خون شهیدان خاک این میدان پرست
ای فصیحی درد می‌خواهند در بازار عشقورنه جیب قدسیان هم از در ایمان پرست