شمارهٔ ۳۷
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرستشد عندلیب خاک و چمن از نوا پرست
در دل نگنجدم غم هجر و امید وصلکاین آینه چو روی بتان از صفا پرست
خون ریز و شاد زی که لب تشنگان توگر از نفس تهیست ولی از دعا پرست
خوبان هزار سنگ جفا بر دلم زنندوین شیشه شکسته همان از وفا پرست
مضرابگیر نیست فصیحی ز بس گداختورنه چو تار چنگ تنش از نوا پرست