شمارهٔ ۳۶
ما و من برلب مرغان چمن بسیارستما چنینیم که هستیم سخن بسیارست
کشته بیتیغ شو وبی کفن آ در بر خاکمنت تیغ و تمنای کفن بسیارست
کو سری لایق فتراک و تنی درخور خاکورنه میدان غمش را سروتن بسیارست
سینه بگدازم دل خون کنم و جان سوزمشعله شوقم و خاصیت من بسیارست
توبهای نیست فصیحی که شکستن ارزدورنه از دولت می توبهشکن بسیارست