شمارهٔ ۲۸
بر گوش دلم زمزمه توبه حرام استاین گوش پرستار نوای لب جام است
صید تو به منقار وفا برکند از بالهر پرکه نه آن شیفته طره دام است
بیهوده میفروز چنین دوزخ کین راکار جگر خسته به یک شعله تمام است
با قافله مصر ز یوسف اثری نیستور هست شمیمی گل خودروی مشام است
آن خسته شهیدست فصیحی که نداندالماس کدام و جگر ریش کدامست