شمارهٔ ۶۶
غم عشقت به عالم در نگنجدبلی این روح در پیکر نگنجد
دلم از مهر غم پرگشت چندانکه ترسم غم در آن دیگر نگنجد
شهید خنجر شوق تو چندانبه خود بالد که در محشر نگنجد
شراب شوق ما را نشئهای هستکه در پیمانه و ساغر نگنجد
مریضان بلا بالین غم راهوای عافیت در سر نگنجد
فصیحی شاهد نومیدی ماحریف صبر را در بر نگنجد