شمارهٔ ۱۸۶
در خلوت غم چند گهی خام نشستیمدر سینه زخم آمده گمنام نشستیم
دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشتاز شیشه برون آمده در جام نشستیم
دوران سر آشفتگی خاطر ما داشتآشفتهتر از زلف دلارام نشستیم
آزادگیی گرد دل غمزده میگشتروزی دو سه اندر قفس و دام نشستیم
رفتیم در آتشکده عشق فصیحیآخر به مراد دل خودکام نشستیم