شمارهٔ ۱۲۷
تا نفس داری سراغ کوی آن مهپاره گیرو آن در و دیوار را چون دیده در نظارهگیر
رنگ عصمت مشکن و با خویش همزانو مشویوسف من یک گریبان دگر هم پارهگیر
دیده گر گستاخ در باغ تماشا بشکفدپنجه مژگان بیار و دیده نظاره گیر
کوشش بیچارگی خاک مرادت رد کندور بمانی بینوا تاوان کار از چارهگیر
صرصر آهت فصیحی کند بنیاد سپهرآن غبار تیره را زین آستان آواره گیر