گنج

شمارهٔ ۱۸۸

۵ بیت
ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیماین دو دریای مصیبت را سراب انگاشتیم
چون درین ره آب حیوان کار آتش می‌کندآتشی هر گام نوشیدیم و آب انگاشتیم
این کهن افسانه ما هیچ پایانی نداشتلب فروبستیم و عالم را به خواب انگاشتیم
همت خفاش شمع بینش ما برفروختظلمت شب را چراغ آفتاب انگاشتیم
زآتش حسرت فصیحی دیده را کردیم خشکتازه گل‌های وفا را بی گلاب انگاشتیم