شمارهٔ ۱۸۹
شب که بر آن آفتاب راه گرفتیمدر قصب دیده نور ماه گرفتیم
هر چه به بینش ز دیده دور فگندیمصد مژه دادیم و یک نگاه گرفتیم
هر چه نفس سرنوشت سینه ما بودجمله به بازار برده آه گرفتیم
کوکبه یوسفی رسید ز کنعانفال مراد از نشاط چاه گرفتیم
دیده ما ریخت خون عافیت ماما دیت از اشک بیگناه گرفتیم
قیمت فریاد و ناله چون نشناسیمملک وفا را بدین سپاه گرفتیم
به ز فصیحی نسوختیم کسی راکام دل برق ازین گیاه گرفتیم