گنج

شمارهٔ ۱۰

۷ بیت
بردیم باز بر سر نظاره دیده راکردیم رام دیده نگاه رمیده را
بردیم نام دلبر و کردیم بی‌قراراین خون آرمیده عمری طپیده را
سیلاب غصه‌ام ز درون جوش می‌زندمن گل کنم ز ساده‌دلی بام دیده را
جز داغ لاله هیچ گیا دلپذیر نیستآهوی در دیار محبت چریده را
پیش از دعای زلف تو هر شب جنون مانفرین کند رفوگر جیب دریده را
بیمار شو مسیح که در بیع‌گاه نازرد می‌کنند جان به لب نارسیده را
در جام ما بریز فصیحی که سوختیمآن گریه‌های از دل دوزخ چکیده را