شمارهٔ ۲۱۰
هر خار کان ز گلشن هجران برآمدهدر پای دل شکسته و از جان برآمده
بهر نثار تیغ جفایت مرا چو شمعهر دم سر دگر ز گریبان برآمده
از بس به ذوق ناوک جور تو خوردهایمگلبانگ نوش ز پیکان برآمده
تو در دلی و دیده پی جستجوی توچون طفل اشک بر سر مژگان برآمده
در حیرتند خلق فصیحی ز نعش ماکاین کشتی شکسته ز طوفان برآمده