گنج

شمارهٔ ۲۱۱

۷ بیت
خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز دهبه هر جا می‌رود فرمان تو خط جوازم ده
ز شاخ و برگ من پر کن گلستان دو عالم راپس آنگه رخصت باد خزان در ترکتازم ده
زبانم چیست خونی منجمد ز آسیب دم سردیبگیر این لخته خون را وکلید گنج رازم ده
گریبانی سراسر چاک کو چون دامن مژگانتو گر دستم ندادی پاره‌ای چاک نیازم ده
پریشان بال ماندم در شکنج دام آزادیفراغت خانه‌ای در زیر بال شاهبازم ده
ز داغی لخت لختم را گدای کاسه در کف کنپس آنگه حکم سلطانی ز دیوان ایازم ده
مرا از قبله طاعت پرستان روی برگردانفصیحی‌وار از غم قبله‌ای بهر نمازم ده