شمارهٔ ۲۰۲
از شهیدان تو فرمان بردن و جان باختنوز تو کردن گوی سرشان را و چوگان باختن
جان فدای تیغ نازی باد کز روی نیازمیتوان صد جانش در راه شهیدان باختن
کفر کو تا پیشش اندازم که بیشرمی بوددر ره زلف چنان این نقد ایمان باختن
گو نخست آور براق حسن را در زیر رانآنکه بازلف تو دارد ذوق چوگان باختن
هر چه غیر دوست باشد سد راه دوستیستباید اندر داو اول کفر و ایمان باختن
کو مرادی تا به دست آریم ورنه کافریستدر ره این آرزوها گنج حرمان باختن
عشقم استاد شهیدان خواند از آن کاین کشتگاناز من آموزند بی جان هر زمان جان باختن
یاد یوسف را فصیحی در دل ما بار نیستدر حریم کعبه نتوان نرد عصیان باختن