شمارهٔ ۲۲
امشب از شعله آهم جگر غم میسوختبر من و زندگی من دل ماتم میسوخت
برق شوقی که ز خاکستر بلبل میجستذوق آرایش گل در دل شبنم میسوخت
مرهم از زخم دل خون جگر سوختگاندرد میچید و دل از غیرت مرهم میسوخت
دم عیسی شد و رسوایی اعجاز کشیددود آن شمع که در خلوت مریم میسوخت
مست یکرنگی عشقیم فصیحی کامشبدر یک آتشکده نامحرم و محرم میسوخت