گنج

شمارهٔ ۵۲

۷ بیت
آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیستخانه‌زاد چمنم لیک به گل کارم نیست
جنس دردم که درین رسته به جانم بخرندچه کنم طالع نازی ز خریدارم نیست
نخل اندوهم و صد گونه گلم هست ولیکگل شاداب‌تر از دیده خونبارم نیست
شربت وصل کند درد من افزون چه کنمهیچ کس را خبری از دل بیمارم نیست
داغ لاله نگهم را به تماشا بفریفتورنه صلحی به هوای گل و گلزارم نیست
بس که نظاره پرستم نگه هر دو جهانخرج یک روزه این چشم تلف کارم نیست
سیر آتشکده عشق فصیحی کردمشعله‌ای شوخ‌تر از آه شرربارم نیست