گنج

شمارهٔ ۵۱

۷ بیت
آتش به از گلی‌ست کش آسیب خار نیستخون بهتر از میی‌ست که آن را خمارنیست
از بس هجوم گریه ز دریای چشم منهر قطره لجه‌ای‌ست که آن را کنار نیست
بر گلستان غیر بهارست چار فصلباغ مراد ماست که هیچش بهار نیست
ای هوشمند صحبت می‌ مغتنم شمارجز می درین دو میکده یک هوشیار نیست
خوش گلشنی‌ست عافیت اما در آن چمنگلهای داغ بر سر جان فگار نیست
ساقی مده شراب که در کام عیش مابی خون گر آب خضر بود خوشگوار نیست
گویا ازین خرابه فصیحی کشید رختکامروز آسمان و زمین سوگوار نیست