گنج

شمارهٔ ۵۰

۵ بیت
در می‌زنم چه شد که گشایش پدید نیستقفل مرا معامله‌ای با کلید نیست
صد ابر رحمت آمد و دل شبنمی ندیدگویا که این گیاه خدا آفرید نیست
سهو کتاب رسم فزون از حدست لیکسهوی چو سهو تهنیت روز عید نیست
صد بحر خون زهر مژه طی کردم و هنوزپایان کار گریه شوقم پدید نیست
بعد از وداع دوست فصیحی شهید عشقگر نیم لحظه زنده بماند شهید نیست