گنج

شمارهٔ ۱۳۹

۶ بیت
از خون کشتگان شکفد لاله‌زار عشقباشد خزان عمر شهیدان بهار عشق
آه این چه آتش‌ست که از ذوق سوختنروید چو خار خشک گل از مرغزار عشق
از عشق جان لبالب و شوق گرسنه چشممست‌ست همچنان ز می‌ انتظار عشق
قحط غم‌ست در دل ما ز آنکه می‌رسدهر دم هزار قافله غم از دیار عشق
سرسبز باد تا به ابد بوستان حسنزین خون که جوش می‌زند از جویبار عشق
نامم نخست بود فصیحی ولی کنونبختم لقب نهاد سیه‌روزگار عشق