گنج

شمارهٔ ۹۲

۵ بیت
در فراق شعله خاکستر نشینم کرده‌انداخگری بودم نفس خامان چنینم کرده‌اند
هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی می‌دهددر سموم‌آباد حرمان خوشه‌چینم کرده‌اند
خنده‌ام وز بخت خرم با لب گل زاده‌امبی‌سبب زندانی چین جبینم کرده‌اند
دست رنج ناله‌ام در راه غم ضایع نشدحیرتی بودم نگاه واپسینم کرده‌اند
گر فصیحی کج نمایم راست‌کرداریم بینراست دانان زین سپس نقش نگینم کرده‌اند