شمارهٔ ۵۹
از دل هزار لخت به چشم نثار رفتجز داغ هر چه بود درین لالهزار رفت
ضعفم چنان گداخت که طوفان اشک دوشصد جا نشست از مژه تا در کنار رفت
آن دیده گو ذخیره دیدار مینهادنیرنگ بخت بین که به دنبال یار رفت
بگذشت عمر و غنچه ما ناشکفته مانداین ماتم دگر که ز باغم بهار رفت
ای کاش پیشتر ز فصیحی نمردمیتا دیدمی چه بر سرش از هجر یار رفت