شمارهٔ ۵۸
نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشتخنده نومید از لب گلهای خندان بازگشت
وای بر یعقوب ما کز بعد چندین انتظارکاروان مصر از نزدیک کنعان بازگشت
هر نگه کز موجه خون جگر بیرون فتادبیجمال دوست سوی چشم گریان باز گشت
بی تو هر شب را به عمری دل به روز آورده بودبخت برگردید و آن شبهای هجران بازگشت
شمعسان گویی فصیحی شد کفن پیراهنمز آنکه خورشید امشبم دست از گریبان بازگشت