گنج

شمارهٔ ۴۴

۷ بیت
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانستاز شوق نسیم چمنی جامه درانست
بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروزبدنام کن سلسله باد خزانست
ما پیر خرابات بجز غم نشناسیمکز همت او دیده ما شعله فشانست
نازک شدن رشته عهد و نگسستنرمزی‌ست که تفسیر وی آن موی میانست
از شش جهتم پرتو خورشید درآمدچون دید که بر پیکر من سایه‌گرانست
یک لخت جگر بر مژه بی‌داغ غمی نیستمن کوه غمم دامن من لاله‌ستانست
یک موی من از دوست تهی نیست فصیحیوین طرفه که هر موی به راهی نگرانست