شمارهٔ ۷۷
عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آوردچون نیابد دل شبیخون بر سر خویش آورد
زلفش آیین کرم داند که چون مهمان رسدهر چه دارد از متاع کفر و دین پیش آورد
همت مفلسنواز ناز بین کز مردمیهر زمان صد حملهام بر جان درویش آورد
جان فدای جذبه حسنی که هر سو بنگرمموکشان نظارهام تا جانب خویش آورد
عشق چون فصاد گردد لخت لختم همچو دلمیشتابد تا که خود را در ره نیش آورد
ترک مذهب کن فصیحی زآنکه در اقلیم عشقهر چه آرد بر سر ما ملت و کیش آورد