شمارهٔ ۱۹۹
ما روزی حیات بجز خون نمیدهیمدردسری به صد می گلگون نمیدهیم
ما توأمیم با گل رعنا درین چمنکز خون پُریم و رنگ به بیرون نمیدهیم
خاکستر دویی چو محبت به باد دادآیینه را ز رشک به مجنون نمیدهیم
دریاکشان تشنه لبیم و ز جوی دلخون میخوریم و زحمت جیحون نمیدهیم
از خون مرگ شربت ما داد عشق دوستدردسر علاج فلاطون نمیدهیم
زین کاروان درد که در دل گشود بارباج حیات غیر شبیخون نمیدهیم
دل خوش نمیکنیم فصیحی ز آسمانمی خویش را ز ساغر وارون نمیدهیم