شمارهٔ ۲۰۰
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختندیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن
گریه را در پردههای خون دل پیچم که هستکفر در کیش حیا یک قطره عریان ریختن
نی دلی دریای خون نه سینهای گرداب غمچون توانم قطره اشکی به سامان ریختن
رنگ احسان نیست بر سیمای ابر نوبهارورنه خون بایست بر خاک شهیدان ریختن
بوی گل انگیزد از هر قطره خونش بلبلیصرفه نبود خون بلبل در گلستان ریختن
گاه دامن گلشن است و گه گریبان گلستاندیده دلگیرست ازین اشک پریشان ریخن
لاف حیرت میزنی شرمت فصیحی زین گزافچشم حیران و سر و برگ گلستان ریختن