شمارهٔ ۱۵۵
ارمغان از بینوایی غم به گلشن میبرموز تهیدستی به بلبل تحفه شیون میبرم
چاک دردم خانهزاد سینه بلبل نه گلنامه شوق گریبان سوی دامن میبرم
در عبادتخانه خورشید و مه جای چراغتیرهروزی از در و دیوار گلخن میبرم
جلوه هم دارم ولی از بهر کاهل بینشاناول از مصر نکویی چشم روشن میبرم
بلبل و پروانه گو منقار و پر زحمت مدهکآنچه هست از دود و آتش من به مسکن میبرم
زلف یارم قیمت دست تهی نشناختمدامن دود ارمغان شمع ایمن میبرم
حسن پیمان محبت بین که میپیچد زبانگر فصیحی نام بت را بی برهمن میبرم