گنج

شمارهٔ ۱۲۵

۷ بیت
باز دل آوازه زلف پریشانی شنیدقالب فرسوده غم مژده جانی شنید
زورق چشمم به خون غرق‌ست و می‌رقصد ز ذوقباز گویی مژده آشوب طوفانی شنید
عشق در رگهای جان رقص نشاط از سر گرفتشعله شوخی نوید باد دامانی شنید
در دل زخم شهیدان آنچه پنهان داشت عشقیک به یک دوش از لب چاک گریبانی شنید
سرنوشت داغ ما را خواند پنداری مسیحکز لب خود دوش حرف عجز درمانی شنید
غنچه ما زین گلستان شبنمی نوبر نکردسالها افسانه ابری و بارانی شنید
سالها خود را فصیحی در رهی گم کرده بودشب سراغ خویش را بر خاک میدانی شنید