گنج

شمارهٔ ۱۶۴

۶ بیت
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانمز سر تا پا گرم بندند شیرازه پریشانم
نگاه هرزه گردم شد سبک پرواز بستانیکه باز از اشک نومیدی گرانبارست مژگانم
یکی موج غریبم ای سراب عافیت رحمیکه عمری در کنار تربیت پرورده طوفانم
نماند از ترکتاز گریه هیچم خون و می‌ترسمکه سازد تیغ نازی شرمسار خاک میدانم
چنان شد تنگ عیش من که در گوش تنک ظرفانگران آید نوای خنده چاک گریبانم
نه بت نه ایزدم مانا فصیحی جلوه عشقمکه در زلف و رخ خوبان پرستد کفر و ایمانم