شمارهٔ ۱۸۲
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیمنسخه اعجاز در دست مسیحا سوختیم
باد دامان تب امشب آتش ما تیز کردکز تف مژگان متاع هفت دریا سوختیم
مشرب پروانه ما را از گرانجانی رهاندهر کجا دیدیم شمعی بی محابا سوختیم
هر کف خاکستر ما چشمه نظارهایستعشق در کارست اگر ما در تماشا سوختیم
شعله ما را پر پروانهای پرسش نکردگرچه عمری بر مزار گبر و ترسا سوختیم
شمعسان در شعله پیچیدیم جان کایمن شویملیک در گام نخست از غیرت پا سوختیم
عصمت عزلت فصیحی نام خود گم کردنستسالها از شرم خامیهای عنقا سوختیم