شمارهٔ ۹۷
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کندمژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند
قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنونداغ غم بر جگر سوختگان ناز کند
به مسیح ار چمن داغ مرا بفروشندهر دمش تازهتر از شبنم اعجاز کند
دلم از خدمت امید به جایی نرسیدهمت یاس مگر زآنکه دری باز کند
عشق در گنج غم ار دست کرم بگشایدهمت آنست که ما را همه تن آز کند
ریختی خون فصیحی ز سرش زود مروباش تا شکر کرمهای تو آغاز کند