شمارهٔ ۸۶
گر نقاب از رخ بگیری آفتابم میکشدور گذاری این چنین رشک نقابم میکشد
شعلهام وز تشنگی بیتاب ای پیر مغانآتشی داری کرم فرما که آبم میکشد
بس که گلزار دلم از تشنگی شد شعلهزارغرقه دریایم و شوق سرابم میکشد
آرزوی دوزخم در آبش عصیان فکندای خدا رحمی که هجران عذابم میکشد
بر سر بازار رعنایی فصیحی روز و شبخود فروشیهای ماه و آفتابم میکشد