شمارهٔ ۱۵۹
نوبهارست و در انجام طرب میکوشملب گل میمکم و خون جگر مینوشم
جلوه نخل مرادم نفریبد هرگزگر همه شعله شود در هوس آغوشم
خسم و فرقت بیبرگی وی سوخت مراخرقه شعله در آتشکده تا کی پوشم
زخم ناسورم و از دولت حیرانی دوستسالها شد که پرستار لب خاموشم
از پیامش نیم آگاه ولی دوش نگاهمیشد از دیده سراسیمه به طوف گوشم
چون برم نام تو در ناله بغلطد نفسمچون کنم یاد تو در گریه درآید هوشم
برق این رمز فصیحی خردم سوخت که منناله بلبلم و از لب گل میجوشم