شمارهٔ ۲۰۵
این شهادتگه عشقست تقاضایی کنتیغ بیکار نشستهست تمنایی کن
چون درین باغ بجز نام تجلی نشکفتپنبه از گوش برون آر و تماشایی کن
نام معشوق به یک جمله نگنجد با غیرهر خروش از لبت آواره صحرایی کن
یوسف ار نیست به یوسف نه که هم مرحله استهر چه بینی تو درین قافله سودایی کن
گر ره کعبه درازست فصیحی باریدیده غارت نقش کف پایی کن