شمارهٔ ۷
آن قطرهام که بحر به دور افکند مراظلمت ز ننگ بر در نور افکند مرا
من خانهزاد دیده دردم چو طفل اشکگرداب غم به موج سرور افکند مرا
بر عشق مهربان شده ترسم که عاقبتدر قحط سال وعده طور افکند مرا
ایزد جزای مستی من چون دهد مگرلبتشنه در سراب شعور افکند مرا
رحمت بهانهجوست مبادا نسیم لطفدر صیدگاه طره حور افکند مرا