گنج

شمارهٔ ۱۴۷

۷ بیت
دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتمگر نیامد نکهت پیراهنی چون یافتم
از غرور عافیت می‌کردمش از گل سراغعاقبت اندر میان دجله خون یافتم
تشنگی می‌داشتم بستند دریا و سرابآخرالامر این گهر در جیب جیحون یافتم
ناله دیرآشنای گوش لیلایم از آنخویش را گم کردم و در جان مجنون یافتم
دل نماندم تا غم دل جلوه‌گر شد بی‌نقابقطره‌ای گم کردم و صد بحر افزون یافتم
سجده‌ای بر هر در افشاندیم اما عاقبتکعبه را از تنگنای کعبه بیرون یافتم
قصه درد فصیحی می‌زدم امشب رقملفظ را گم گشته در خوناب مضمون یافتم