گنج

شمارهٔ ۱۵۰

۶ بیت
شب که غمهای ترا پرده‌نشین می‌کردماز تبسم لب زخمی شکرین می‌کردم
هجر می‌سوخت دلم را و من از دیده خویشنظری در خور آن روی گزین می‌کردم
گرد اوراق پریشان نفس می‌گشتمانتخاب نفس بازپسین می‌کردم
سجده می‌ریخت ز سر تا قدمم در ره دوستهمه را چیده ز ره بار جبین می‌کردم
دوش تقلید جرس کردم و صد قافله سوختوای اگر ناله پریشان‌تر ازین می‌کردم
کشور درد فصیحی همه از من می‌بودناله را چون دل اگر نقش نگین می‌کردم