شمارهٔ ۱۰۷
یاد آن شبها که بزم عیش ما آباد بودشمع ما از بینوایی شرمسار باد بود
از لب زخم شهیدان جوش میزد شکر دوستلیک در گوش حریفان ناله و فریاد بود
حسن طاعت بین که در محشر شهیدان ترانامه اعمال پر حرف مبارک باد بود
بیمروت نیست حسن ار دوست باشد بیوفاروی شیرین در دل خسرو سوی فرهاد بود
لذت شهد شهادت بر فصیحی شد حرامبس که مسکین شرمسار خنجر جلاد بود