گنج

شمارهٔ ۱۴۳

۵ بیت
ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌اماز دل چنگ کنون بر لب تار آمده‌ام
آهم از شعله من باغ دلی آب دهیدکه ز دریوزه جانهای فگار آمده‌ام
گریه‌ام کز جگر سوخته در دیده ابربهر آرایش رخسار بهار آمده‌ام
نخل نومیدیم و میوه من سوختن‌ستاینک اندر جگر شعله به بار آمده‌ام
نی دل بلبلم و نی لب گل حیرانمکه درین باغ فصیحی به چه کار‌ آ‌‌‌‌مده‌ام