شمارهٔ ۱۹۴
کو حریفی تا دو جامی از می احمر زنیمچون شراب از بیخودیها تکیه بر ساغر زنیم
تازه شمعی کاش افروزند در بزم وصالبر سر این شعلههای کهنه تا کی پر زنیم
مختصر دستی که ما را بود صرف جام شدگر خدا روزی کند دستی دگر بر سر زنیم
در محیط غم فلاطونوار زورق افکنیمخندهها بر جلوههای تشنه کوثر زنیم