شمارهٔ ۲۰۷
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازینناز اعجاز مسیحا برنتابد بیش ازین
یک جهان لذت چکد از هر سر مژگان منچون کنم چشم تماشا برنتابد بیش ازین
پای در دامان صحرا پیچ همچون گردباددامن جان زحمت پا برنتابد بیش ازین
زین سپس گو لاله چون گل داغ غم بر سینه دزدناله فرضست و صحرا برنتابد بیش ازین
بلبلا هر موی تو نالانست باری خود منالگوش گل فریاد و غوغا برنتابد بیش ازین
بگسلد گر زلف او از بار جانها دور نیسترشته جان تاب سودا برنتابد بیش ازین
نامه طاعت شهیدان ترا آهی بس استکفه میزان فردا برنتابد بیش ازین
در چمن آیید اما جانب گل منگریدزخم غیرت بلبل ما برنتابد بیش ازین
بوی پیراهن فصیحی میرسد از خود مروغیرت عشق زلیخا برنتابد بیش ازین