شمارهٔ ۱۲۲
دیدی که چو بخت یار برگردیدچون دید که روزگار برگردید
هر خنده که بر گلم بهار افشاندپی بر پی نوبهار برگردید
هر ناله که از دل فگار آمدهم سوی دل فگار برگردید
هر نغمه که زنده داشت گوشم راهم باز به سوی تار برگردید
هر میوه که از تف جگر پختمدر سینه شاخسار برگردید
چون میآمد پیاده آمد بختدر برگشتن سوار برگردید
افسردگی دل فصیحی بینبی داغ ز لالهزار برگردید