ابیات برگزیده از غزلیات
شمارهٔ ۱نمی شد نو خط دیوان ما، رشک گلستانیشمارهٔ ۲تا نام تو سردفتر معنی ست رقم راشمارهٔ ۳بیند چگونه غیر تو بیننده خداشمارهٔ ۴فردوس را نمونه ساغر دهد به ماشمارهٔ ۵در محبت سست بنیادیم چون قصر حبابشمارهٔ ۶دلم در نازکی باج از پر پروانه می گیردشمارهٔ ۷گر دلم نالان شد از دست بتان، عیبش مکنشمارهٔ ۸در بام فلک، ماه چه سان رنگ نبازد؟شمارهٔ ۹دوران چگونه با تو کند هم پیاله ام؟شمارهٔ ۱۰ز گلها، سروها را دورمنشان ای چمن پرورشمارهٔ ۱۱بردار فنا، رنگ دگر شد سخن از ماشمارهٔ ۱۲ستاره چشم می پوشد ز غصهشمارهٔ ۱۳زمین در سایه خم می زند گلبانگ جوش اینجاشمارهٔ ۱۴منت خضر بر سرم نیست، چو شمع انجمنشمارهٔ ۱۵زین دودمان ندیدیم خونگرمی شراریشمارهٔ ۱۶چو نیست در سخن خویش فتح باب مراشمارهٔ ۱۷ز بس آمد به نزدیکم، چو مژگانش نمی بینمشمارهٔ ۱۸دست نتوان داشتن یکبارگی از کار عشقشمارهٔ ۱۹ماییم و دیدن گل روی تو ساقیاشمارهٔ ۲۰نه من از میکده بیرون روم، نه زاهد از مسجدشمارهٔ ۲۱ای دل از خاطر برون کن طره جانانه راشمارهٔ ۲۲باران سنگ فتنه اگر دیرتررسدشمارهٔ ۲۳گر به سوی دیده، اشکم برنگردد دور نیستشمارهٔ ۲۴می گزد همچو نغمه خارجشمارهٔ ۲۵از اسم بی مسما، خیزد همیشه خواریشمارهٔ ۲۶تازه شد از روی یار، چشم جدا دل جداشمارهٔ ۲۷گر بود بند قبا از موی گل باریکترشمارهٔ ۲۸از باده پس نیامد، رنگ پریده ماشمارهٔ ۲۹شکوه دانه و دام از نفس انداخت مراشمارهٔ ۳۰برگ گل تازه را، جام طرب ساختیمشمارهٔ ۳۱به سوی خاکساران محبت جلوه ای سر کنشمارهٔ ۳۲دلخوشی نمی داند، راه خانه ما راشمارهٔ ۳۳فصل گلگشت چمن شد ای گل رعنا بیاشمارهٔ ۳۴یار سرگرم حیا، من ادب آموز نگاهشمارهٔ ۳۵جامده آیینه را نزدیک، کان دور از ادبشمارهٔ ۳۶گشت خداکارساز، عاشق جانباز راشمارهٔ ۳۷به پای شوق گشتم هرطرف بسیار در صحراشمارهٔ ۳۸ما بیخبران، راست رو بزم خطاییمشمارهٔ ۳۹پیش هر باد، ز بی برگی خود می نالدشمارهٔ ۴۰غارتگر حیا نکنی جام باده راشمارهٔ ۴۱کو دم گرمی که سوزد پنبه گوش مراشمارهٔ ۴۲بوسه به پیغام داد و گشت پشیمانشمارهٔ ۴۳چو رو دهد بر آن شوخ مست، رفتن ماشمارهٔ ۴۴شمع! بنشین ز طربخانه پروانه جداشمارهٔ ۴۵آن زلف سیه دل سبکپاشمارهٔ ۴۶محتسب می افکند بیهوده در هنگامه سنگشمارهٔ ۴۷از عکس لب لعلت، پیمانه شود پیداشمارهٔ ۴۸می برد گل رویت، رنگ صد گلستان راشمارهٔ ۴۹بس که آن وحشی غزالم سر به صحرا داده استشمارهٔ ۵۰کند چون دیده ما حفظ اشک خود، مکن عیبششمارهٔ ۵۱شوق به روی تیغ دویدن به پای خودشمارهٔ ۵۲ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکنشمارهٔ ۵۳به شب زلف بتان، روز تمام است اینجاشمارهٔ ۵۴ساقی پیاله داد به چنگ هوس مراشمارهٔ ۵۵کمان طالع ما تیر برنمی تابدشمارهٔ ۵۶بس که از جوی صفا، شاداب می بینم تراشمارهٔ ۵۷ندید مادر ایام، روی شوکت ماشمارهٔ ۵۸به عجز پای منه، عرض مرد می رود اینجاشمارهٔ ۵۹بس که زان گل در دل ما خار نومیدی شکستشمارهٔ ۶۰به تسکین دلم یکسان بود لطف و عتاب اوشمارهٔ ۶۱می دود چون طفل بر زانوی آن گل پیرهنشمارهٔ ۶۲بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلانشمارهٔ ۶۳از بس که دید رو، ز لب می پرست ماشمارهٔ ۶۴از بس گل برگشتگی، در آب دارد طالعمشمارهٔ ۶۵بهار افکنده در صحن چمن از سبزه قالیهاشمارهٔ ۶۶آن بلبل مستم که ز گلریزی افغانشمارهٔ ۶۷به روی ما چو دف از ذوق می زند سیلیشمارهٔ ۶۸بس که شد مرغ نگاهم بی گل رویت ضعیفشمارهٔ ۶۹مرد خدا نمی شود، گرچه زن از کنار خودشمارهٔ ۷۰هر چند قطره کردیم، در جستجوی دریاشمارهٔ ۷۱یافتم منزلگه وصل تو جای خویش راشمارهٔ ۷۲به مثل سازی خود گر دکان نچیده خداشمارهٔ ۷۳روان کردم به کویش قاصدی از اشک و می ترسمشمارهٔ ۷۴چو باغ کاغذی این باغ آنچنان تنگ استشمارهٔ ۷۵دوش که در بزم عشق، توبه زاهد شکستشمارهٔ ۷۶به سر گشودن خمهای می چو دست زدیمشمارهٔ ۷۷همچو راه کوچه زنجیر، در صحرای عشقشمارهٔ ۷۸به غیر از عشق اگر آیین دیگر دلنشین می شدشمارهٔ ۷۹ساقی! بط می در قفس طاقچه حیف استشمارهٔ ۸۰همچون سبوی خالی، پر سازم از هوایششمارهٔ ۸۱ناصح از پند تو بیزارم، چه می گویی مراشمارهٔ ۸۲نیست یک جا که سرزلف سیاهش نرسدشمارهٔ ۸۳نشاند پیش خود آن شوخ بی حجاب مراشمارهٔ ۸۴بی قد شمشاد او، دست چنار آمد به دردشمارهٔ ۸۵در هنرمندی ز مردن نیست غم استاد راشمارهٔ ۸۶به نقش بندی رویت چو کف گشاده خداشمارهٔ ۸۷نقش خیالش نبرد، گرد کدورت ز دلشمارهٔ ۸۸جاده طوفانی دریای سراب است اینجاشمارهٔ ۸۹مشت خسم، ولی چو نشینم به آن بهارشمارهٔ ۹۰ناله برآید از ورق، گریه کنان رود قلمشمارهٔ ۹۱گر گل نکند در طلبت آبله از پاشمارهٔ ۹۲مگر چاه زنخدانت نمایان گشت در صحراشمارهٔ ۹۳درین محیط که سرگشتگی ست حاصل ماشمارهٔ ۹۴منت آب خضر نیست جوی بر سر ماشمارهٔ ۹۵می شد از خشک و تر این خاکدان قانع به سنگشمارهٔ ۹۶چون تنور لاله از دودی نشد قسمت پذیرشمارهٔ ۹۷گوش ارباب کرم در عهد ما می گشت کرشمارهٔ ۹۸شورش انداخته در شام و سحر یارب ماشمارهٔ ۹۹ما را به دار عشق، که نزدیک می برد؟شمارهٔ ۱۰۰برگ عیش ناتوانان نیست غیر از دستگیرشمارهٔ ۱۰۱تعظیم عکس روی تو در جلوه گاه جامشمارهٔ ۱۰۲چون داشت از دویی ننگ، یار یگانه ماشمارهٔ ۱۰۳ز بهر نامه بری تا به بام دلبر ماشمارهٔ ۱۰۴کهربا گشتیم و کس باور ندارد درد ماشمارهٔ ۱۰۵آن مرغ بینواییم، کز آشیانه ماشمارهٔ ۱۰۶نیست غیر از گریه در صندوق ابر نوبهارشمارهٔ ۱۰۷در هنر چون شانه زلف بتان بی طالعیمشمارهٔ ۱۰۸ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گوییشمارهٔ ۱۰۹ناید نمکچشی چو تنور از دهان ماشمارهٔ ۱۱۰دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشقشمارهٔ ۱۱۱تو دریایی و طغرا قطره، کی از قطره می آیدشمارهٔ ۱۱۲عکس او در بغل نور فکنده ست مراشمارهٔ ۱۱۳تا جان فدا نمایم، بر زخمه های مطربشمارهٔ ۱۱۴ما که بر خشت سر خم چون کف می زاده ایمشمارهٔ ۱۱۵رنگ بیدار شدن، گل نکند از بختمشمارهٔ ۱۱۶ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده استشمارهٔ ۱۱۷اگر ساقی نگردد شب انیسمشمارهٔ ۱۱۸ای خوش آن گریه که شوید ز شبم مهلت خوابشمارهٔ ۱۱۹پا ز نازک خانه دل چون کشد آن عطرفام؟شمارهٔ ۱۲۰ما را گرفته بی او، غم در میانه امشبشمارهٔ ۱۲۱موج را گشت صبا سلسله جنبان در آبشمارهٔ ۱۲۲یک دوست در ایران نماند از بهر این غربت زدهشمارهٔ ۱۲۳تا نشستن، ده خطر گل می کند در میکدهشمارهٔ ۱۲۴هرگز ندیده سایه جانانه آفتابشمارهٔ ۱۲۵بر یاد رخش چون رود از دیده من آبشمارهٔ ۱۲۶غم از دل می برد آواز مطربشمارهٔ ۱۲۷امشب من و چشم قدح و دیدن مهتابشمارهٔ ۱۲۸وقت ساغر زدن، به فتوی ماشمارهٔ ۱۲۹تعبیه کرده ست چرخ، در دل من اضطرابشمارهٔ ۱۳۰غیر افسردگی از زینت دنیا مطلبشمارهٔ ۱۳۱ناله ها در بحر و بر دارد غریبشمارهٔ ۱۳۲دارم از سرچشمه، رو در دشت حیرانی چو آبشمارهٔ ۱۳۳پر شده پیمانه ام، ظرف ندارد اجلشمارهٔ ۱۳۴قدم بیرون منه از عالم آبشمارهٔ ۱۳۵ای شب زلف تو روشنتر ز موی آفتابشمارهٔ ۱۳۶لبریز جدایی کندش ساقی دورانشمارهٔ ۱۳۷همچو شبنم با گل و سوسن مخوابشمارهٔ ۱۳۸من و آن سرو که در جلوه گهش می باردشمارهٔ ۱۳۹نمی سازد به طبع من شراب عافیت هرگزشمارهٔ ۱۴۰چو طفل غنچه اگر می خورد سبوی شرابشمارهٔ ۱۴۱مرگ، مفلس را ز عمر جاودانی بهتراستشمارهٔ ۱۴۲لب تر نکنم ز آب خضر تا می ناب استشمارهٔ ۱۴۳گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگانشمارهٔ ۱۴۴سرتاسر دهر، جز خدا کیستشمارهٔ ۱۴۵سهل باشد همت ساقی، گر از مینا گذشتشمارهٔ ۱۴۶چو گردباد، دلم رهنمای خود نشناختشمارهٔ ۱۴۷هر دل که ازان نگار خالی ستشمارهٔ ۱۴۸هر گل این بوستان، روی نگاری بوده استشمارهٔ ۱۴۹ره به درمان ندهم، راهنما آگاه استشمارهٔ ۱۵۰ساقی دوران عبث چیده ست نه مینا قطارشمارهٔ ۱۵۱مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادیشمارهٔ ۱۵۲ارغنون کهنه شد و چنگ و رباب از هم ریختشمارهٔ ۱۵۳شادمانی با دلم بیگانه و غم دشمن استشمارهٔ ۱۵۴مفلس کوچه عشقیم، کریم اینجا کیستشمارهٔ ۱۵۵کسی فارغ از کار دنیا نشستشمارهٔ ۱۵۶چو مژگان جز به قصد دیدن غیرشمارهٔ ۱۵۷بیا که بی سرزلف تو موج باده نابشمارهٔ ۱۵۸ساغر می در کف او، رنگ و بوی گل گرفتشمارهٔ ۱۵۹پرواز شوق دارم، تا در تنم شراب استشمارهٔ ۱۶۰خاطر از محصول کشت ناامیدی جمع شدشمارهٔ ۱۶۱ای گل، همه تن لب شده در وصف بهاریشمارهٔ ۱۶۲چون نریزد غم شراب تلخکامی در قدح؟شمارهٔ ۱۶۳رنگم از چهره به ذوق لب بام تو پریدشمارهٔ ۱۶۴آخر شدن حسن بتان، اول داغ استشمارهٔ ۱۶۵ای حسن تو سرچشمه غوغای قیامتشمارهٔ ۱۶۶به مردم قرض دادن بینوایی ستشمارهٔ ۱۶۷چو طبع داد خدا، گومده به ما فرزندشمارهٔ ۱۶۸اشک، گستاخانه با این چشم خون پالا نشستشمارهٔ ۱۶۹بس که از بارش اشکم در و دیوار نماندشمارهٔ ۱۷۰بی زلف سیه، دلبری از خال نیایدشمارهٔ ۱۷۱گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خوابشمارهٔ ۱۷۲ما تشنگان ز شیشه می آب می خوریمشمارهٔ ۱۷۳چه سان خود را ز عشقت باز دارم؟شمارهٔ ۱۷۴دنیا و آخرت چو ترازو فتاده استشمارهٔ ۱۷۵ما چو موج انگشت رد بر جام دریا می نهیمشمارهٔ ۱۷۶فتاد بقعه تقوی، شرابخانه سلامتشمارهٔ ۱۷۷خواهی به دیر زمزمه کن،خواه در حرمشمارهٔ ۱۷۸بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفتشمارهٔ ۱۷۹غنچه خواب آلود می گردد به دنبال قدحشمارهٔ ۱۸۰امشب قدح از شراب خالی ستشمارهٔ ۱۸۱دیدم به جانبش، ز حیا روی خود گرفتشمارهٔ ۱۸۲نیست از دست نکویانم زبان و دل یکیشمارهٔ ۱۸۳از من بیمار حسرت، برگ آسایش مجویشمارهٔ ۱۸۴روز حساب را شب زلفت علامت استشمارهٔ ۱۸۵غزل عاشقانه باید گفتشمارهٔ ۱۸۶گفت می آیم گرت جان بر لب آید ز انتظارشمارهٔ ۱۸۷چین پیشانی ارباب غم از شادی ماستشمارهٔ ۱۸۸زلف تو، موج بحر پریشانی من استشمارهٔ ۱۸۹طغرا در آخر غزل آورد مطلعیشمارهٔ ۱۹۰از وعده وصل تو وفا را خبری نیستشمارهٔ ۱۹۱بر گوش زد نسیمم، صوتی که نیشکر داشتشمارهٔ ۱۹۲لکه ابری که فیضی داشت، دود شمع بودشمارهٔ ۱۹۳بی فرات کرشمه ات در باغشمارهٔ ۱۹۴مجموعه تپش، دل محنت سرشت ماستشمارهٔ ۱۹۵اگر شراب کمی کرد، غم مخور ساقیشمارهٔ ۱۹۶چون نقاب از رخ گشایی، دیده گریان بهتر استشمارهٔ ۱۹۷جلوه شاهد خلوتکده طور اینجاستشمارهٔ ۱۹۸مگو که آینه بیداری ابد داردشمارهٔ ۱۹۹تا نیابد دست بر ما لشکر خونخوار غمشمارهٔ ۲۰۰رویت ز عرق همچو گل تازه در آب استشمارهٔ ۲۰۱شمع دیدار نمایان شد و پروانه نیافتشمارهٔ ۲۰۲پیرهن بس که خوش اندام شد از بوی تنتشمارهٔ ۲۰۳طفل اشکم ز شورچشمی خلقشمارهٔ ۲۰۴فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ماشمارهٔ ۲۰۵زلف با قامت او، تا به کمر همراه استشمارهٔ ۲۰۶خویش را تا جمع کردم بهر گلگشت رختشمارهٔ ۲۰۷آسوده دلی بر من بیتاب حرام استشمارهٔ ۲۰۸ما چو مینای شرابیم و فلک همچو قدحشمارهٔ ۲۰۹تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحابشمارهٔ ۲۱۰سایه گرد تیغ بیدم،طالع بسمل کجاستشمارهٔ ۲۱۱دلم ز قید پریدن همیشه آزاد استشمارهٔ ۲۱۲از تبسم لب ببند ای غنچه، حال گل ببینشمارهٔ ۲۱۳بس که فرهاد تلخکامی دیدشمارهٔ ۲۱۴ز جوش اشک به مینا هزار طعن زدیمشمارهٔ ۲۱۵روزم از بی مهری گردون، شب تاریک شدشمارهٔ ۲۱۶شبی که جام می وصل درمیان آیدشمارهٔ ۲۱۷در مخالفزار هند از یاد ایران فارغمشمارهٔ ۲۱۸دوست چون از گل بیداد تو دشمن نشود؟شمارهٔ ۲۱۹از مقام ریشه و پیوند می باید گریختشمارهٔ ۲۲۰فروغ گوش گل از آتشین نوای من استشمارهٔ ۲۲۱مستم گرفت شحنه، مخور غم که چون گرفتشمارهٔ ۲۲۲سیاره طالع اسیرانشمارهٔ ۲۲۳چون نگرید شیشه از کمر عمری همصحبتان؟شمارهٔ ۲۲۴صبا چو بگذرد از ما، ز داغ گل بیز استشمارهٔ ۲۲۵بر کوه غمت بانگ زدم، بانگ به من زدشمارهٔ ۲۲۶بر لباس فاخر بی اعتبار خسروانشمارهٔ ۲۲۷چه سان به نامه عاشق سرش فرود آیدشمارهٔ ۲۲۸ماندم از بس که به غربت، وطن از یادم رفتشمارهٔ ۲۲۹چون به آب رود چشمم سبز گردد گلبنیشمارهٔ ۲۳۰دهد گردون عوض یک دسته خارمشمارهٔ ۲۳۱مخمور مانده ایم و امید شراب نیستشمارهٔ ۲۳۲نوبر سبزه شادی نکند تا به ابدشمارهٔ ۲۳۳چون نقش قدم، غیر زمین، بستر ما نیستشمارهٔ ۲۳۴همچو نرگس، مدت عمرم به بیماری گذشتشمارهٔ ۲۳۵میزبانی نیست غیر از ما در ایوان خیالشمارهٔ ۲۳۶به سان مهره شطرنج، از متاع جهانشمارهٔ ۲۳۷هما ز سایه دهد گرچه دولتی به شهانشمارهٔ ۲۳۸سفید گشت سرم از شکوفه پیریشمارهٔ ۲۳۹مو به مو حال دلم را زلف او با شانه گفتشمارهٔ ۲۴۰پیغمبریم و ملت ما غم کشیدن استشمارهٔ ۲۴۱پایش ز حنابندی شب چون پر زاغ استشمارهٔ ۲۴۲اگر زمانه بنای ستم کند، چه علاجشمارهٔ ۲۴۳فرق حرم و دیر ببین، کآمده هر سالشمارهٔ ۲۴۴چگونه حسن نباشد به بوالهوس محتاجشمارهٔ ۲۴۵جز تیغ او که برسرم آمد، ز پا گذشتشمارهٔ ۲۴۶از پنجره های مژه مهتاب درآیدشمارهٔ ۲۴۷اگر برون نرود گل ز بوستان، چه کندشمارهٔ ۲۴۸قدر بی عقلی نمی دانند طفلان، حیف حیفشمارهٔ ۲۴۹دمیده دانه ما از زمین تلخشمارهٔ ۲۵۰نیامدی که مبادا بمیرم از شادیشمارهٔ ۲۵۱بی روی تو در بزم چراغ آید و گریدشمارهٔ ۲۵۲روز و شب، دربچه مشرق و مغرب باز استشمارهٔ ۲۵۳ز ازل، مرشدما خواست که فرزانه شودشمارهٔ ۲۵۴بت تراشان غمت گشتند چون فارغ ز کارشمارهٔ ۲۵۵خضر اگر در دشت قسمت، همنشین با من شودشمارهٔ ۲۵۶آه غم، داغ کهن را به دلم تازه نمودشمارهٔ ۲۵۷گر چنین از گل روی تو، صفا ریز کندشمارهٔ ۲۵۸نهم لب بر لبت چون در سر مستی،مکن عیبمشمارهٔ ۲۵۹دل برون آرم ازان سینه که غم نشناسدشمارهٔ ۲۶۰امشب از فرقت او زنده نمی ماند شمعشمارهٔ ۲۶۱فکر آن زلف مکن تا خم و تابت نبردشمارهٔ ۲۶۲کس اگر بگذرد از گفتن شعرشمارهٔ ۲۶۳لفظ پاکیزه به دستم ز صفای تو رسدشمارهٔ ۲۶۴چشمم که بود از اثر دود دل، سیاهشمارهٔ ۲۶۵ز مژگان، چشم مخمورت شبیه استشمارهٔ ۲۶۶افسرده دلم، کو دم گرمی که ز فیضششمارهٔ ۲۶۷ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازینشمارهٔ ۲۶۸بی گل عارض تو مرغ چمنشمارهٔ ۲۶۹ز مردی گر به نامردان شوی غالب، مشو غرهشمارهٔ ۲۷۰جانا ز بی حجابی آیینه باک نیستشمارهٔ ۲۷۱گل به غارت می رود،کو بلبلی کآید به باغشمارهٔ ۲۷۲من خمارآلود و ساقی گرم استغنای حسنشمارهٔ ۲۷۳چه غم کودکان را زاندوه مادر؟شمارهٔ ۲۷۴گفتی که نعش ما را، کس پیش و پس نباشدشمارهٔ ۲۷۵شادی بی غم مجوی، زان که طرب ساز دهرشمارهٔ ۲۷۶نگاهم بر رخش خار به گل پیوسته را ماندشمارهٔ ۲۷۷از خرامش سبزه گلبرگ نهال اندام شدشمارهٔ ۲۷۸نچسبید بر دامنت طفل اشکمشمارهٔ ۲۷۹بجز صبر کز نام او تلخ شد لبشمارهٔ ۲۸۰دسته دسته بی سبب اشکم به دامن می رودشمارهٔ ۲۸۱زان گل نشان نداد، صبا را چه می شودشمارهٔ ۲۸۲خسرو بی رحم را بنگر که با اظهار عدلشمارهٔ ۲۸۳خواستم بی تو کنم بر گل خورشید نگاهشمارهٔ ۲۸۴به دور میکده باید شراب چندان ریختشمارهٔ ۲۸۵ساز و برگ زندگی، غیر از شراب ناب نیستشمارهٔ ۲۸۶هرکس به رخت نظر نداردشمارهٔ ۲۸۷کارم ز نارسیدن کشتی به جان رسیدشمارهٔ ۲۸۸امشب ز نغمه سنجان، دمساز ما کسی نیستشمارهٔ ۲۸۹دیگران از فیض، مردم را به خود سازند رامشمارهٔ ۲۹۰ز نهال قسمت ما، گل عیش چون زند سر؟شمارهٔ ۲۹۱خواهم غزلی را که به محبوب توان خواندشمارهٔ ۲۹۲مرا قسمت به راهی گشت رهبرشمارهٔ ۲۹۳رسید موسم گل، باده در پیاله کنیدشمارهٔ ۲۹۴نه جوی باغ می داند دلم، نه جدول بستانشمارهٔ ۲۹۵گر ز دنیا بکشی پای، چنان دور بکششمارهٔ ۲۹۶به زلفت شانه گر محرم نمی شدشمارهٔ ۲۹۷صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامتشمارهٔ ۲۹۸ای مسیح وقت، تدبیری که آن خورشید راشمارهٔ ۲۹۹ثبات خانه تن را حباب می داندشمارهٔ ۳۰۰چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومیشمارهٔ ۳۰۱گر خورد در فوت ما آن گل تاسف، دور نیستشمارهٔ ۳۰۲گل ما را به آب غم سرشتندشمارهٔ ۳۰۳سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسدشمارهٔ ۳۰۴مشو ملول که ساغر ز دست خواهد شدشمارهٔ ۳۰۵بس که برهم خورد بزم دلخوشی از رفتنتشمارهٔ ۳۰۶نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگهشمارهٔ ۳۰۷آرام نگیرد نفسی بر مژه ام اشکشمارهٔ ۳۰۸عاشقان چون نیت کوچ سحرگاهی کنندشمارهٔ ۳۰۹فرهاد تیشه بر سرِ غمپیشه میزندشمارهٔ ۳۱۰چرخ با من می ستیزد، طالع از من می گریزدشمارهٔ ۳۱۱تن ز بسیاری تردامنی ام خاک نشدشمارهٔ ۳۱۲آمد بهار و موسم گلگشت باغ شدشمارهٔ ۳۱۳لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شدشمارهٔ ۳۱۴گل به زر شاد و پریشانی عالم بر بیدشمارهٔ ۳۱۵کندن دل زان جوان، آسایش این پیر شدشمارهٔ ۳۱۶رنگ از رخم دمی نگشاید نقاب زردشمارهٔ ۳۱۷چند گویی در وجود دختر رز عیب نیستشمارهٔ ۳۱۸گر دهدم باغبان، یک گل ازین نه چمنشمارهٔ ۳۱۹ز پا ننشست اشکم، تا نیاوردت به سوی منشمارهٔ ۳۲۰گر به میخانه رسد زاهد افسرده نفسشمارهٔ ۳۲۱ما را لب چشیدن صهبای وصل نیستشمارهٔ ۳۲۲عمری ست که همخوابه میناست درین بزمشمارهٔ ۳۲۳از چشمه سار آبله، سرسبز شد راه طلبشمارهٔ ۳۲۴عاشق و معشوق را با هم زبان و دل یکی ستشمارهٔ ۳۲۵بی روی تو، شبنم سحرخیزشمارهٔ ۳۲۶ز بس مرغ نگاهم چیده گل از باغ رخسارششمارهٔ ۳۲۷به پنجه مژه از باغ، ژاله باید چیدشمارهٔ ۳۲۸همنشین بی نفاق از بس درین محفل کم استشمارهٔ ۳۲۹زین گلستان همه سودم به زیان می ماندشمارهٔ ۳۳۰تو تاب درد نداری، مپرس درد مراشمارهٔ ۳۳۱کسی که چیده به بیداری از رخت گل حیرتشمارهٔ ۳۳۲گر به خون دل درین بستان گرفتم کلبه ایشمارهٔ ۳۳۳هر کار مشکل کآمد به پیشمشمارهٔ ۳۳۴آنچه من می کشم از طالع رم کرده خویششمارهٔ ۳۳۵در مدرسه عشق، چو من بی خبری نیستشمارهٔ ۳۳۶بی نصیب از باغ وصلش بر نمی آید دلمشمارهٔ ۳۳۷دو چشم من چو بر آن شوخ بی وفا افتادشمارهٔ ۳۳۸بر نمی تابد دلم، پس مانده پرویز راشمارهٔ ۳۳۹از رشک آبیاری ساقی در آتشیمشمارهٔ ۳۴۰پیغام نگار ما نیامدشمارهٔ ۳۴۱چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شدشمارهٔ ۳۴۲خواهد از شاخ مکافات به صدرنگ دمیدشمارهٔ ۳۴۳از گردش یک چشم تو، پیمانه صد غم می خوردشمارهٔ ۳۴۴آیینه از رخ تو گل تازه می کشدشمارهٔ ۳۴۵دل به امید عشق او، تن به هوس نمی دهدشمارهٔ ۳۴۶ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماندشمارهٔ ۳۴۷بس که از چشم تر ما آستین نمناک شدشمارهٔ ۳۴۸در کار غم عشق، دلم گشت ز خود جمعشمارهٔ ۳۴۹کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کندشمارهٔ ۳۵۰زخم ما چون زخم سوسن گشت سرتاسر کبودشمارهٔ ۳۵۱ما خوی گرفته وصالیمشمارهٔ ۳۵۲هر کجا گلشن حسن تو گشاید در فیضشمارهٔ ۳۵۳حرفی که به سرگوشی ازان شوخ زند سرشمارهٔ ۳۵۴مصلحت در تلخکامی دیده پیر می فروششمارهٔ ۳۵۵کی بود دیوانگان را ترسی از باران سنگ؟شمارهٔ ۳۵۶زخمی تیغ خمارم، کو مروت پیشه ایشمارهٔ ۳۵۷گل گل رخ تو از قدح مل شکفته شدشمارهٔ ۳۵۸درین چمن، گل امسال همچو پار نبودشمارهٔ ۳۵۹گل به کاخ غنچه برگردید، تا روی تو دیدشمارهٔ ۳۶۰آغوش نظر تنگ است، آن یار نمی گنجدشمارهٔ ۳۶۱زلفی که بر زبان و دل شانه بگذردشمارهٔ ۳۶۲بس که خیال آن پری، مایه دردسر شودشمارهٔ ۳۶۳بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداندشمارهٔ ۳۶۴ز شور جلوه گاهش می توان یافتشمارهٔ ۳۶۵در ازل نگشود چشمم تا غمش پیدا نشدشمارهٔ ۳۶۶گفتگوی گلشن رویش دهان را تازه کردشمارهٔ ۳۶۷مرا به نسبت آدم، زمانه خوار کندشمارهٔ ۳۶۸گل خورشید اگر گلدسته می شدشمارهٔ ۳۶۹چشم مرا به شوق رخت خواب می بردشمارهٔ ۳۷۰نازم به دام زلف تو کز طایر دلمشمارهٔ ۳۷۱دل پیش تو از طعنه اغیار نترسدشمارهٔ ۳۷۲به امیدی که چو طفل نگهم بازآییشمارهٔ ۳۷۳نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودمشمارهٔ ۳۷۴در ساز فغانم ره آواز غلط شدشمارهٔ ۳۷۵رهبری کو تا دل از سرگشتگی بی غم شودشمارهٔ ۳۷۶در شب وصل، نمایان شدن صبح فراقشمارهٔ ۳۷۷از خشکسال، رند قدح نوش را چه غمشمارهٔ ۳۷۸لبت چگونه دلم را به وعده شاد نداردشمارهٔ ۳۷۹ز بس به اهل وطن می کشد دلم در هندشمارهٔ ۳۸۰بر سر تردامنی، دوزخ ز جانم تاب بردشمارهٔ ۳۸۱با درد من دوای کسی سازگار نیستشمارهٔ ۳۸۲این یک دم نابود، چه باشد چه نباشدشمارهٔ ۳۸۳کس به فریاد جرس گر نرسد، جا داردشمارهٔ ۳۸۴اشکم نمی کشد پای، از راه کوچه گردیشمارهٔ ۳۸۵شانه روشن کرد چشمم را و زلفش تیره ساختشمارهٔ ۳۸۶سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتدشمارهٔ ۳۸۷از عقده های زلف بتان شانه نگذردشمارهٔ ۳۸۸تبسم از لب آن تندخو نمی آیدشمارهٔ ۳۸۹عمرم همه صرف گلرخان شدشمارهٔ ۳۹۰دل داده ام به یار، ببینم چه می شودشمارهٔ ۳۹۱با روی تو خورشید جهانگرد چه باشدشمارهٔ ۳۹۲با رنگ نوبهاری، چون در خزان برآییشمارهٔ ۳۹۳نکنم باور ازان سست وفا، عهد وصالشمارهٔ ۳۹۴عشوه بیرون نمی رود ز تنششمارهٔ ۳۹۵در بزمگاه وصل چو نوبت به ما رسدشمارهٔ ۳۹۶خاک غربت شود اندوه وطن را درمانشمارهٔ ۳۹۷پای تا سر چون جرس گوشم، ولی زین کاروانشمارهٔ ۳۹۸دندان ستم بر همه تیز است فلک راشمارهٔ ۳۹۹نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستیشمارهٔ ۴۰۰بی توام در سیر گل، تن با خزان همدرد شدشمارهٔ ۴۰۱یکقلم از من نیاید رو سفیدی در وجودشمارهٔ ۴۰۲هر کجا من پیاده می گردمشمارهٔ ۴۰۳در شبستان دلم، از سرگذشت زلف اوشمارهٔ ۴۰۴از جای خود نخیزد، بهر تواضع خضرشمارهٔ ۴۰۵گر ادب دورم نمی کرد از بر آن سروقدشمارهٔ ۴۰۶گر خیال تو ز پیش نظرم گردد دورشمارهٔ ۴۰۷همچو کاغذ می شود چشمم سفید از انتظارشمارهٔ ۴۰۸چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماندشمارهٔ ۴۰۹چون هوای کوچه بند نی، درین سبز آشیانشمارهٔ ۴۱۰عیسی صفت است دختر رزشمارهٔ ۴۱۱دل برد آن نگار، ببینم چه می کندشمارهٔ ۴۱۲شیرین به چشم کس ننماییم همچو اشکشمارهٔ ۴۱۳حال طوفان زدگان هیچ نپرسید کسیشمارهٔ ۴۱۴آمد برهمن در حرم،با اهل دین شد همقدمشمارهٔ ۴۱۵یک گردش چشم نیم مستتشمارهٔ ۴۱۶ساقی به ته شیشه می ناب نگه دارشمارهٔ ۴۱۷به غیر ابروی جانان ندیده ام بیتیشمارهٔ ۴۱۸ز تنگدستی اگر با زمین شوم یکسانشمارهٔ ۴۱۹گرد کلفت بس که می ریزد مرا بر تن غبارشمارهٔ ۴۲۰مگو تا کی توان بیگانه بود از مردم عالمشمارهٔ ۴۲۱چون کند چشم ترم گلریزی باران اشکشمارهٔ ۴۲۲زگل بی بهره ام وز آشیان دورشمارهٔ ۴۲۳پیغمبر حسنت ورق معجزه گرداندشمارهٔ ۴۲۴دشت سبز و کوه سبز و شهر سبز و خانه سبزشمارهٔ ۴۲۵محضر صد بیخودی دارم ز جام می به کفشمارهٔ ۴۲۶از دهن اشتیاق، بوسه به پیمانه ریزشمارهٔ ۴۲۷به نام پای تو هر گام خفته صد گل زخمشمارهٔ ۴۲۸شیشه خونها خورد و می گیرد قدح کام از لبششمارهٔ ۴۲۹کنم چون یاد ایام وصالششمارهٔ ۴۳۰دور طرب نگردد، هرگز به کام نرگسشمارهٔ ۴۳۱هر کجا پیمانه گیرد از لب جانانه بوسشمارهٔ ۴۳۲مایه آزار بود، صحبت ما با هوسشمارهٔ ۴۳۳قلزم تردامنی را ما کهن سوداگریمشمارهٔ ۴۳۴پاکرو در خاک هندستان، همین آب است و بسشمارهٔ ۴۳۵بی گرفتاری نخواهم بود، خاطر جمع دارشمارهٔ ۴۳۶این که می ترسی ز مستی، عقل نیستشمارهٔ ۴۳۷سرنوشتی غیر بی برگی ندارد نخل ماشمارهٔ ۴۳۸در سرابستان گیتی چون شراب زرد باششمارهٔ ۴۳۹نام مستوری آن چشم سیه کار مبرشمارهٔ ۴۴۰انگیخت شراب از رخ زیبای تو آتششمارهٔ ۴۴۱کسی کو را نباشد طاقت یک میل ره رفتنشمارهٔ ۴۴۲ای دل مزن گام هوس، چون نیست یک مو دسترسشمارهٔ ۴۴۳از کف رغبت نداد، ساغر آیینه راشمارهٔ ۴۴۴کسی نگفت که چون گل همیشه عریان باششمارهٔ ۴۴۵تا به کی باشی گرفتار امید؟شمارهٔ ۴۴۶شب در آغوش نظر بود سراپای تنششمارهٔ ۴۴۷دلم از روی تو خوش، خاطرم از موی تو خوششمارهٔ ۴۴۸یار میان باز کرد، رو به کناری نشینشمارهٔ ۴۴۹رسید موسم دی، جام و شیشه پیش آورشمارهٔ ۴۵۰جا در آتش کند از محرم و بیگانه خویششمارهٔ ۴۵۱هزار بار نگردید تا به گرد سرششمارهٔ ۴۵۲نگیرم چون سر زلف سیاهش؟شمارهٔ ۴۵۳برون نرفت فغانت ز تنگنای فلکشمارهٔ ۴۵۴به ره گلشنم آید در زندان در پیششمارهٔ ۴۵۵کوهکن مزد گر از جوی تراشی می دیدشمارهٔ ۴۵۶پروانه ما گرچه رسد زود به آتششمارهٔ ۴۵۷چنان کز بهر آتش، سنگ و آهن را زنی برهمشمارهٔ ۴۵۸ز آب خوردن بسیار، گل شود کمرنگشمارهٔ ۴۵۹ترسم از حرف غلط کاری، شود در نامه امشمارهٔ ۴۶۰حباب وقت خودم در شط تنک ظرفیشمارهٔ ۴۶۱باده وقتی مزه دارد که تو باشی در بزمشمارهٔ ۴۶۲کس را غم سوز دل ما نیست درین بزمشمارهٔ ۴۶۳نمی توان به هم آغوشی ات قناعت کردشمارهٔ ۴۶۴قافله اشک و آه، از همه سو ریز کردشمارهٔ ۴۶۵از چه رو دارد شب زلفت به تاریکی سری؟شمارهٔ ۴۶۶من سودازده را داغ منه بر سر دستشمارهٔ ۴۶۷موسم گل شد که از وی بشکفد دل، باغ باغشمارهٔ ۴۶۸خاک گردیدم، نگردید آرزوها بر طرفشمارهٔ ۴۶۹کو پیر مغان کز می اسرار زند حرفشمارهٔ ۴۷۰دل نشود بی امید، با غم جانان حریفشمارهٔ ۴۷۱بس که دارم از تغابن در دل محزون تأسفشمارهٔ ۴۷۲به غیر مرگ نسیم از خدا نمی طلبدشمارهٔ ۴۷۳خواست تا برهم خورد هنگامه ارباب عقلشمارهٔ ۴۷۴نیست یک دانه نصیب تن ما لذت رزقشمارهٔ ۴۷۵همچو داغ لاله نور از من مجویشمارهٔ ۴۷۶در کف امید ما شد ساغر سرشار خشکشمارهٔ ۴۷۷تاک آبستن نور است، نخواهد زاییدشمارهٔ ۴۷۸دارم تنی ز دست غمت چون سبوی خشکشمارهٔ ۴۷۹دماغم خشک و لب [خشک] و دهان خشکشمارهٔ ۴۸۰می بارد از خندیدنت، یک سو شکر، یک سو نمکشمارهٔ ۴۸۱در محیط گریه ام هرگز نگردد آب خشکشمارهٔ ۴۸۲امشب به سوی میکده باد از چمن وزیدشمارهٔ ۴۸۳کس ندارد چو تو گلبانگ اسیری، بلبل!شمارهٔ ۴۸۴هستند رهزنان خزان، گوش بر صداشمارهٔ ۴۸۵افشان گلها می کند، صدرنگ پیدا می کندشمارهٔ ۴۸۶هرجا که بیفتد به زمین سایه زلفتشمارهٔ ۴۸۷ای قبای تو خوشاینده چو پیراهن گلشمارهٔ ۴۸۸بوی گلاب می دهد، نغمه عندلیب ماشمارهٔ ۴۸۹هوس پرورده زلف بتانمشمارهٔ ۴۹۰بلبلت از گل نخواهد فرق کردشمارهٔ ۴۹۱تا ز مشق خود نیفتم، هرکجا می قحط شدشمارهٔ ۴۹۲کو صبر کز صبوری، تاب جفا بیارم؟شمارهٔ ۴۹۳معنی مقصود را از لفظ یارب یافتمشمارهٔ ۴۹۴چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانمشمارهٔ ۴۹۵بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیمشمارهٔ ۴۹۶آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدمشمارهٔ ۴۹۷بشکفته صد رنگ گلهای داغمشمارهٔ ۴۹۸شورشی از هایهای گریه می خواهد دلمشمارهٔ ۴۹۹اگر غیرت عشق مانع نگرددشمارهٔ ۵۰۰یک شورش ما رهبر صد بارش سنگ استشمارهٔ ۵۰۱نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلسشمارهٔ ۵۰۲شب از رنج خمار آزرده بودمشمارهٔ ۵۰۳با شب تیره ز تاریکی آن مو گفتمشمارهٔ ۵۰۴گل و می از لب و رخساره اش می ریخت هرجانبشمارهٔ ۵۰۵نماند خون دل و کار عشق در پیش استشمارهٔ ۵۰۶آنچه حاصل شد ز کشت همتمشمارهٔ ۵۰۷گر به گرد روی او گردیده ام، عیبم مکنشمارهٔ ۵۰۸ما شیشه به دست طرب آلود شکستیمشمارهٔ ۵۰۹تاب عنان گرفتن یک ناله ام نماندشمارهٔ ۵۱۰نی ز خار این چمن غمگین، نه از گل شادمانشمارهٔ ۵۱۱ملامت چون کنم اهل هوس را، کز گل رویتشمارهٔ ۵۱۲ما را چه کار است، با کار مردم؟شمارهٔ ۵۱۳دل به استحضار آیات شهادت زنده استشمارهٔ ۵۱۴دایم غم نخوردن یک بوس می خورمشمارهٔ ۵۱۵چشم و دل پاس خیالش را به نوبت داشتندشمارهٔ ۵۱۶نشاط از سبزه مینا ندیدمشمارهٔ ۵۱۷این که هستی خوانده ای، از نیستی هم کمتر استشمارهٔ ۵۱۸شد فراموش ز تکرار خموشی سخنمشمارهٔ ۵۱۹جنون در چوب گل پیچد ز سودایی که من دارمشمارهٔ ۵۲۰قطره چندی نصیب کام خشکم بیش نیستشمارهٔ ۵۲۱کسی به چشم تو از ناز در نمی آیدشمارهٔ ۵۲۲یاد مستان ندهد آدم هشیار، سرودشمارهٔ ۵۲۳می زنم گام و ندارم خبریشمارهٔ ۵۲۴نرگسم، نرگس، ندارم از طرب جز تهمتیشمارهٔ ۵۲۵مویی شده ام، به که به موی تو بسازمشمارهٔ ۵۲۶دستم نگشت با گل داغ تو آشناشمارهٔ ۵۲۷در میان هستی ما، نیستی گل کرده استشمارهٔ ۵۲۸گویند که آزار، مکافات گناه استشمارهٔ ۵۲۹بر سر خود جای می دادند ما را دلبرانشمارهٔ ۵۳۰گرفته جان به کف، آن مهرتابان را هوس کردمشمارهٔ ۵۳۱بس که در هر سخنم صد غلط آید به زبانشمارهٔ ۵۳۲مادر ایام بی مهر است و من نازک مزاجشمارهٔ ۵۳۳جور کنی، وفا کنم، زخم زنی، دعا کنمشمارهٔ ۵۳۴برنیاوردم سری از کهنه اوراق فلکشمارهٔ ۵۳۵جوانی ام به جفا رفت و موسم پیری ستشمارهٔ ۵۳۶تا توان از باغ وصلش صد گل یکدست چیدشمارهٔ ۵۳۷دست مطرب را زآب جویبار تار سازشمارهٔ ۵۳۸وقت و بی وقت بخور می اگرت حوصله استشمارهٔ ۵۳۹بی او غم پا و سر ندارمشمارهٔ ۵۴۰دانسته، رو به تیغ نگاه تو آمدمشمارهٔ ۵۴۱دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشقشمارهٔ ۵۴۲ظلمت شام غم از نور سحر می بینمشمارهٔ ۵۴۳سرفرازیها کنم چون پای بست او شومشمارهٔ ۵۴۴پای از جهان کشیده قراری گرفته ایمشمارهٔ ۵۴۵بی لاله رخسارت، گر سیر چمن کردمشمارهٔ ۵۴۶داغها دارد دلم از دست بیداد فلکشمارهٔ ۵۴۷تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدمشمارهٔ ۵۴۸نشوم چرا سیه رو، که چو مردمان دیدهشمارهٔ ۵۴۹شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختمشمارهٔ ۵۵۰برگل فکنم دست رد و روی تو گیرمشمارهٔ ۵۵۱مجروح چون کلیدیم، ما از زبان مردمشمارهٔ ۵۵۲گریه شادی ز مینای شراب آموختمشمارهٔ ۵۵۳گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنمشمارهٔ ۵۵۴تردامنی به کف داد، سرخانه حبابمشمارهٔ ۵۵۵ز خیال دهنت تنگ شکر می گریمشمارهٔ ۵۵۶ز بهر صبر بلبل، بی تو در گلزار می مانمشمارهٔ ۵۵۷من و آن گوشه وحدت، که ز بینایی دلشمارهٔ ۵۵۸نایب مستی شده هشیاری امشمارهٔ ۵۵۹به سودای محبت، عقل ورزیدن نمیدانمشمارهٔ ۵۶۰یک نیستان خنده دارد بر تنم آزادگیشمارهٔ ۵۶۱ز تاب آتش نظاره ات چو آب شومشمارهٔ ۵۶۲همچو نرگس در چمن گر میگسار افتاده امشمارهٔ ۵۶۳غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلندشمارهٔ ۵۶۴هرگز نمی گیرد کسی جز درد، بازوی مراشمارهٔ ۵۶۵قبای عافیت در بر ندارمشمارهٔ ۵۶۶سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخشمارهٔ ۵۶۷از بس ز پا فتاده ایام پیری امشمارهٔ ۵۶۸برآرد اشکها رنگ کبوترهای صحراییشمارهٔ ۵۶۹بس که رزق ما طفیلی شد ز دیوان قضاشمارهٔ ۵۷۰جز من که داده مادر دهرم ز غصه شیرشمارهٔ ۵۷۱نمی گیرد قرار آن شوخ یک دم چون صبا در ویشمارهٔ ۵۷۲خوش آنکه موج زن وصل آن نگار شومشمارهٔ ۵۷۳در وفا، انکار آن شوخ ستمگر می کنمشمارهٔ ۵۷۴یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیمشمارهٔ ۵۷۵کار اگر چنین باشد، مزد کار ما معلومشمارهٔ ۵۷۶طرب گل کرده از هر شاخ و گل چیدن نمی دانمشمارهٔ ۵۷۷چه سان منزل شناس راه دل باشم، که از سستیشمارهٔ ۵۷۸بس که در راه طلب، سرگشتگی آمد به پیششمارهٔ ۵۷۹تسلی بخش طفلان نیست جز نزدیکی مادرشمارهٔ ۵۸۰در عزای کوهکن از بس که بر هم خورده اندشمارهٔ ۵۸۱هرگز چو ریگ شیشه ساعت نشد نصیبشمارهٔ ۵۸۲همچو طفل نوسخن، یک حرف ما مربوط نیستشمارهٔ ۵۸۳نشنود از من کسی یک حرف پیش از حرف خودشمارهٔ ۵۸۴ندارد انتها باران اشکمشمارهٔ ۵۸۵اگر چو آینه سر تا قدم شوی همه چشمشمارهٔ ۵۸۶عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیستشمارهٔ ۵۸۷برهم خورد از گفتگو، ربط به هم پیوستگانشمارهٔ ۵۸۸نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده استشمارهٔ ۵۸۹دو بوس از لب لعل جانان گرفتنشمارهٔ ۵۹۰می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستمشمارهٔ ۵۹۱بر سر خوان امید، قحط دم آب شدشمارهٔ ۵۹۲خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کنشمارهٔ ۵۹۳باشد اگر امید اثر با گریستنشمارهٔ ۵۹۴بازی خور عقلم، سگ دیوانه به از منشمارهٔ ۵۹۵فلک در خورد بالا بردنت می افکند پایینشمارهٔ ۵۹۶بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمعشمارهٔ ۵۹۷درد مینای سپهرند همه خلق جهانشمارهٔ ۵۹۸به زیر زلف تا کی رویت از عاشق نهان باشد؟شمارهٔ ۵۹۹پیوسته طلبکار شراب است دل منشمارهٔ ۶۰۰چون باده می کند مست، ما را هوای بارانشمارهٔ ۶۰۱گر باده می خری، به زر گل خرید کنشمارهٔ ۶۰۲بگذر از تحریر، بلبل! فکر تقریری بکنشمارهٔ ۶۰۳در آتشم فکند که بی دود و دم نشینشمارهٔ ۶۰۴تا نخندد بر تو صد گوهرشناسشمارهٔ ۶۰۵بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برونشمارهٔ ۶۰۶می نماید خویش را عریان به رندان عاقبتشمارهٔ ۶۰۷بود چون زلف شب، گیسوی شوخ می پرست منشمارهٔ ۶۰۸جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستنشمارهٔ ۶۰۹ناکامی ما بین، که به عشرتگه گیتیشمارهٔ ۶۱۰طالع برگشته کز وی می رسد ما را شکستشمارهٔ ۶۱۱خنده طرب از تو، گریه و فغان از منشمارهٔ ۶۱۲گفتی عرق دوباره چو شد، تند می شودشمارهٔ ۶۱۳قدرشناس شاخ گل، قامت یار من ببینشمارهٔ ۶۱۴سر تنها روی چون جاده باید داشتن طغراشمارهٔ ۶۱۵بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کنشمارهٔ ۶۱۶ز بی برگی بود لبریز رونق گلستان منشمارهٔ ۶۱۷می رود از گردش گردون، چه زیبا و چه زشتشمارهٔ ۶۱۸طلب کردم رهی از باغبان درجستن آن گلشمارهٔ ۶۱۹مطرب امشب دل به فکر حسن خلقش داده بودشمارهٔ ۶۲۰زلف شبرنگ، پریشان بر و دوش مکنشمارهٔ ۶۲۱ز بهار برگ الوان، ز کفت حنای رنگینشمارهٔ ۶۲۲ز شوق آنکه بنشیند درو یک لحظه یار منشمارهٔ ۶۲۳شد سفید از انتظارت چشم تر، بنمای رخشمارهٔ ۶۲۴ز چشمان او چون نخواهم نگاهی؟شمارهٔ ۶۲۵ما عشقباز گریه چه دانیم خنده چیستشمارهٔ ۶۲۶بیهوده گشتیم، مهمان گردونشمارهٔ ۶۲۷ماییم و گفتن شعر، در وصف آن گلِ روشمارهٔ ۶۲۸هر چه می گویی، ز چشم عشوه پردازش بگوشمارهٔ ۶۲۹در مدرسه عشق، به نادانی من کو؟شمارهٔ ۶۳۰دارم ز دیدن گل نوخیز خود، چو شمعشمارهٔ ۶۳۱دختری کز سایه رز می رمیدشمارهٔ ۶۳۲بهر حفظ سیم و زر، کارش درشتی کردن استشمارهٔ ۶۳۳ناله برگشت ز لب از فرح دیدن توشمارهٔ ۶۳۴کردم چو ساز گریه، بیا صد نوا شنوشمارهٔ ۶۳۵رام کسی نیست یار، کس چه بگوید به اوشمارهٔ ۶۳۶بدن غنچه نباشد به صفای تن اوشمارهٔ ۶۳۷در ته دریا، تنش از تشنگی گردید خشکشمارهٔ ۶۳۸گر بلغزد بر کنار جوی هستی پای سروشمارهٔ ۶۳۹بی برکت است چیزی، کان در شماره آیدشمارهٔ ۶۴۰دلم صدره به گلشن رفته، لیکنشمارهٔ ۶۴۱نی به میناکار دارم، نی به خم، نی با سبوشمارهٔ ۶۴۲چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواهشمارهٔ ۶۴۳روز جزا برآیم، ساغر به کف نهادهشمارهٔ ۶۴۴باز بر بال و پرم گرد هوس پیچیدهشمارهٔ ۶۴۵گل قبا آرد بر ما، غنچه گردد افسر ماشمارهٔ ۶۴۶ز بس می روید امشب از چراغ ما گل شادیشمارهٔ ۶۴۷پژمرده بود حسن بت دست رسیدهشمارهٔ ۶۴۸شیشه بیار ساقیا، از پی هم پیاله دهشمارهٔ ۶۴۹دست رد بر ساغر صهبا منهشمارهٔ ۶۵۰تن ما سرشته خون، دل ما چکیده غمشمارهٔ ۶۵۱از تیرگی چه شکوه به غربت، که همچو مشکشمارهٔ ۶۵۲ادب خاموش دارد بار شوق عشقبازان راشمارهٔ ۶۵۳در سمن زار تنت جلوه کند نیلوفرشمارهٔ ۶۵۴کاش عذری در گنهکاری نمی گفتم به یارشمارهٔ ۶۵۵می بکش، می ولی حکیمانهشمارهٔ ۶۵۶بس که پاشید ازو ناز و نیاز از من ریختشمارهٔ ۶۵۷به قرابه از صبوحی، قدح شراب ماندهشمارهٔ ۶۵۸یارب از نسرین، چراغ لاله را پروانه دهشمارهٔ ۶۵۹کسی که دیده ور افتاده در سرای وجودشمارهٔ ۶۶۰دلا اگر سر تعلیم من توانی داشتشمارهٔ ۶۶۱طرح وارونی نشد در ساغرم اکنون پدیدشمارهٔ ۶۶۲نیم در کسوت فقر از فلک ممنون احسانیشمارهٔ ۶۶۳دوران به آب می کرد، طرح ایاغ لالهشمارهٔ ۶۶۴ساقیا لب تشنه ام، آبی چو لعل تر بدهشمارهٔ ۶۶۵مردمکم داده تن به خاک نشینیشمارهٔ ۶۶۶از کوه چون بزرگان، فیضی نمی تراودشمارهٔ ۶۶۷ای گشوده چشمت از هر سو در میخانه ایشمارهٔ ۶۶۸داغ رشک باغبان کهنه اش گل می کندشمارهٔ ۶۶۹زاهدا پیمانه ات چون پر شود از دور چرخشمارهٔ ۶۷۰تو خود مهری، ولیکن با سیه روز غم عشقتشمارهٔ ۶۷۱چه لذت وجود مرا از جوانی؟شمارهٔ ۶۷۲شمع است مرا حجت این حرف که بی جرمشمارهٔ ۶۷۳چشم پرخون و نگردید دل ما خالیشمارهٔ ۶۷۴دلا غیر از رهی کز دیدن او می روی از خودشمارهٔ ۶۷۵جنگ با من دارد ای دل تا طلبکارش توییشمارهٔ ۶۷۶کس چه می داند که پیمانت نمی ماند درستشمارهٔ ۶۷۷به آن گل می توانی همچو شبنم گشت همزانوشمارهٔ ۶۷۸از بس که دارم زین چمن، درد و غم آوارگیشمارهٔ ۶۷۹صورت پذیر درد است، دیبای زندگانیشمارهٔ ۶۸۰چون نمدپوش شدی، خدمت قیصر نکنیشمارهٔ ۶۸۱نه دود است این که بر اطراف روی شمع می افتدشمارهٔ ۶۸۲داد بی موجب عنانم را به دست رهزنیشمارهٔ ۶۸۳بس که هر سو رخنه دارد کلبه ام چون خانه گلشمارهٔ ۶۸۴من و ذوق باده نوشی، ز ایاغ صبحگاهیشمارهٔ ۶۸۵بکش ساغر پیاپی تا به رنگ ارغوان باشیشمارهٔ ۶۸۶چشم مرا آب داد، تازگی روی میشمارهٔ ۶۸۷پریده بلبل و مانده ست آشیان از ویشمارهٔ ۶۸۸از غم دنیا نباشد هیچ کس جان بردنیشمارهٔ ۶۸۹ز خوان صحبت یاران، چو شیشه ساعتشمارهٔ ۶۹۰بر ما چه سان نخندد، دام و قفس ز هر سو؟شمارهٔ ۶۹۱چو یاقوت از زمین هم در وطن گر پست تر باشیشمارهٔ ۶۹۲ما به جای قطره، دریا ریختیم از چشم ترشمارهٔ ۶۹۳گفتی که در دل تو، نگشود خاطر منشمارهٔ ۶۹۴روز و شب جام به کف دارم و محروم شرابشمارهٔ ۶۹۵قتل ما بی دست و پایان را دلیری شرط نیستشمارهٔ ۶۹۶رخ لاله، زلف سنبل، لب غنچه، صوت بلبلشمارهٔ ۶۹۷در راه کوی جانان، منت کش بلد نیستشمارهٔ ۶۹۸چون نگرداند ورق، از بیم آه و ناله ام؟شمارهٔ ۶۹۹دلا در زیر بار آرزو بسیار می مانیشمارهٔ ۷۰۰ای که داری گله از دست فراموشی یارشمارهٔ ۷۰۱کشتی ز بی آرامی ام، آرام جان کیستیشمارهٔ ۷۰۲بر دیده گذارم کف پایی که تو داریشمارهٔ ۷۰۳گر به مهر همه چون صبح برآرم نفسیشمارهٔ ۷۰۴آتشین رخسار ما شمعی ست بزم حسن راشمارهٔ ۷۰۵نخواهی داشت رنگ از سوختن هم، ای خس گلشنشمارهٔ ۷۰۶در کار معنی پروری کافتاده ناحق بر سرمشمارهٔ ۷۰۷در کوچه زنجیر به خاکم بسپاریدشمارهٔ ۷۰۸قسمت ما درد بسیار است و درمان اندکیشمارهٔ ۷۰۹اگر با ما سیه بختان بود ماه جهانتابیشمارهٔ ۷۱۰چو رخ در آینه بینی، گل آرزو نکنیشمارهٔ ۷۱۱زین گونه گر شیرین بود، لعل لب نوشین توشمارهٔ ۷۱۲خوش آن کز یاری دوران چو میناشمارهٔ ۷۱۳دامن آرزویم پر شده از گوهر اشکشمارهٔ ۷۱۴از گل غمها به رنگ غنچه پژمرده استشمارهٔ ۷۱۵به این بی برگی ات در برگرفتم، نرگسی بگشاشمارهٔ ۷۱۶از نیک و بد کشیدیم، آزار آشناییشمارهٔ ۷۱۷چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟شمارهٔ ۷۱۸کنم گر جان فدای کودک اشکشمارهٔ ۷۱۹بس که برگرد تو گشتم، سر من می گرددشمارهٔ ۷۲۰زندگی می آورد ای شمع، آب جوی صبحشمارهٔ ۷۲۱نه تلاش سیر گلشن، نه سر کنار جوییشمارهٔ ۷۲۲در دیار غم به غیر از کودکان اشک ماشمارهٔ ۷۲۳چو آن سربسته مینایی که دارد باده روشنشمارهٔ ۷۲۴باغبان چون نکند خنده ز بی عقلی تو؟شمارهٔ ۷۲۵حاصل دنیا و دین را مفت نستاند کسیشمارهٔ ۷۲۶از بس که به ما نظر نداریشمارهٔ ۷۲۷ای چرخ ناملایم، با مردمان چه داری؟شمارهٔ ۷۲۸طرب می چکد از صدای صراحیشمارهٔ ۷۲۹شکری شود زبانم، چو به حرف من بخندیشمارهٔ ۷۳۰سرکشی در صورت افتادگی زیبنده نیستشمارهٔ ۷۳۱ای روی تو سردفتر گلهای بهاریشمارهٔ ۷۳۲دهان غنچه، روی گل، جبین نسترن داریشمارهٔ ۷۳۳بس که از روی نزاکت بر ما می آییشمارهٔ ۷۳۴به ز سر رشته عقل است گر از طره خویششمارهٔ ۷۳۵تا تو رفتی، زندگی رفت از برم، بازآ که منشمارهٔ ۷۳۶دلا مخواب که در کارخانه قسمتشمارهٔ ۷۳۷هر طرف صد گل سیراب نشاط است، ولیشمارهٔ ۷۳۸گشودم لب که با مطرب برآرم یک نفس چون نیشمارهٔ ۷۳۹خورشید مشت خاری ست، جایی که گل تو باشیشمارهٔ ۷۴۰گل نورسی، ولیکن ز غرور تازگیهاشمارهٔ ۷۴۱یک سخن نشنیدم ای گل از دهان نازکتشمارهٔ ۷۴۲به زلفت می کند از آشنایی شانه همراهیشمارهٔ ۷۴۳قطره پیمایی ست کار ساقی بزم فلکشمارهٔ ۷۴۴رویش چو آفتاب است، او را نمی شناسیشمارهٔ ۷۴۵جوان مردم، ولیکن نه زنی دارم نه فرزندیشمارهٔ ۷۴۶به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آییشمارهٔ ۷۴۷گر نشینم، جای می گیرم به پهلوی غمیشمارهٔ ۷۴۸جانا ز تو شادم به سلامی و پیامیشمارهٔ ۷۴۹من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصالشمارهٔ ۷۵۰از بس گل ناسازی ام در جیب و دامن می کنیشمارهٔ ۷۵۱بی وضو، دست به پیمانه صهبا نکنیشمارهٔ ۷۵۲آخر این جان سبکروح ز تن خواهد رفتشمارهٔ ۷۵۳بس که گشته شیوه اسلامیان حق دشمنیشمارهٔ ۷۵۴ای که گویی فیض دارد سرزمین مصر و شامشمارهٔ ۷۵۵نسترن می طلبد از بدنت خوشبوییشمارهٔ ۷۵۶هر دو بی مثلیم در هنگامه ناز و نیازشمارهٔ ۷۵۷رزقم چو یاقوت، از تنگ بختیشمارهٔ ۷۵۸در باغ گیتی، شد قسمت منشمارهٔ ۷۵۹سنگباران کرد شبنم بی رخ او باغ راشمارهٔ ۷۶۰چشم من سوی تو، چشم تو به سوی دگریشمارهٔ ۷۶۱ای شوخ لاله رخسار، باغ و بهار ماییشمارهٔ ۷۶۲ندارد دیده ما طالع نظاره روییشمارهٔ ۷۶۳کهنه شد گلشن، ز جوی شیشه آبی نوش کنشمارهٔ ۷۶۴گل را نبود رونق رویی که تو داریشمارهٔ ۷۶۵تازگیهای بهار از گل تر مستغنی ستشمارهٔ ۷۶۶غیر اگر سویت ببیند، رونپوشی، رخ نتابیشمارهٔ ۷۶۷صبوحی می کنم در اول شبشمارهٔ ۷۶۸برون رفتن چو تیر از خانه، می زیبد جوانان را