گنج

شمارهٔ ۴۴۶

۴ بیت
شب در آغوش نظر بود سراپای تنشپیرهن بافتم از تار نگه بر بدنش
کربلایی ست لب خشک صدف را غربتگوشمال عجبی داد جلای وطنش
می کند باد صبا اطلس گل پای اندازصوت بلبل چو کند مایل سیر چمنش
می زند موج صفا بس که ز هر سو بدنشبهتر از خانه آیینه بود پیرهنش