گنج

شمارهٔ ۳۸۸

۴ بیت
تبسم از لب آن تندخو نمی آیدچو آب لعل که موجش به رو نمی آید
چه سان کند مژه ام منع اشک ریزی چشمعنان چشمه گرفتن ز جو نمی آید
کسی که داد چو خورشید، تن به عریانیسرش به اطلس گردون فرو نمی آید
چو کودکی که بیفتد ز کتف دایه خودز ترس، بر سر دوشم سبو نمی آید