گنج

شمارهٔ ۳۸۷

۳ بیت
از عقده های زلف بتان شانه نگذرداین مرغ تنگ چشم ز یک دانه نگذرد!
گر شمع بگذرد ز سر خنده، عیب نیستباید زگریه های غریبانه نگذرد
فرمان شمع کآمده از شعله سر به مهرجز بر قلمرو پر پروانه نگذرد