گنج

شمارهٔ ۷۴۶

۵ بیت
به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آییمیان باغ شوم، چون تو در کنار آیی
تو آن گلی که بهار از رخ تو می باردچرا نهال نگردد چو پیش خار آیی؟
کند سفیدی چشمم نیابت دم صبحشبی که سوی من از راه انتظار آیی
هزار خاک نشین، آه می کشد ز پی اتنمی شود که به این کوچه بی غبار آیی
دلا ز رشته زلفش اگر بداری دستعجب که یک سر سوزن مرا به کار آیی