گنج

شمارهٔ ۳۸۰

۳ بیت
بر سر تردامنی، دوزخ ز جانم تاب برددامن خود را فشردم، آتشش را آب برد
خواستم بیدار سازم بخت خواب آلود راتا به سویش دست بردم، پنجه ام را خواب برد
شب که از باران اشکم فرش راحت گشت ترچشم تا بر هم زدم، کاشانه را سیلاب برد